تبلیغات
*پرســتـــــــو مــــهــــاجــــر* - مطالب شعر
┘◄ الــــهی هب لی کمـــــال النقــــطاع الیــــــک

عـــــــشـــــــــــــــق ....

تاریخ:دوشنبه پانزدهم خردادماه سال 1391-10:08

عـــشـــــق یعنی یک خمینی سادگـــی

عـــشـــــق یعنی با علی دلدادگـــی     

عـــشـــــق یعنی دشت گل پرپر شـــده 

عـــشـــــق یعنی یک علی رهبرشـــده 

عـــشـــــق یعنی رهبرم سید علـــی   





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یا حسین (ع) ...

تاریخ:یکشنبه هفدهم اردیبهشتماه سال 1391-12:55

ای که میبخشـــی تو انگشتـــری انگشـــت خویـــش
دســـت خالی ردمـــکن مارا زکویــــت یا حسیـ ـــ ـــ ـن




021.jpg


نوع مطلب : مذهبی  دلنوشته  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

.....................................خورشید خانواده ى زهرا نیامدی ..................................

تاریخ:شنبه شانزدهم اردیبهشتماه سال 1391-13:07



این هفته هم گــذشــت آقـا نیـامـدى...............................خورشید خانواده ى زهرا نیامدى

از جاده ى همیشه چشم انتظار ها................................اى آخرین مسافر دنیا نیامدى

صبحی كنار جاده تو را منتظر شدیم............................"آمد غروب،رفت و تو آقا نیامدى"

از ناز چشم هاى تو اصلاً بعید نیست............................شاید كه آمدى،گذر ما نیامدى

امروزمان كه رفت چه خاكى به سر كنیم........................آقاى من اگر نه دو فردا آمدى

غیبت بهانه ایست كه پاكیزه تر شویم.............................تا روبه رویمان نشدى تا نیامدى

على اكبر لطیفیان
92320161727293468047.jpg


نوع مطلب : شعر  دلنوشته  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زائر دلشکسته

تاریخ:یکشنبه دهم اردیبهشتماه سال 1391-17:10

زائری دل شكسته ام         آه معصومه جان سلام

دل به مهر تو بسته ام       بانوی مهربان سلام

ای ضریحت حریم مهر       یاد سبزت شمیم دل

نام پاكت  نسیم  مهر           رحمت اسمان سلام

روی تو  قبلگاه دل           لطف تو شمع راه دل

آستانت  پناه دل           ای دل بی دلان سلام

هركه یكسردلش شكست       از طبیبان نظر گسست

آمد رشته بر تو بست           ای امید جهان سلام

هم شفا هم شفاعتی                هم دعا هم اجابتی

هم ولا هم ولایتی              ای زمین را آمان سلام

آنكه مهرتوبرگرفت         ورغمت شور شر گرفت

بیكران زیرپرگرفت          بر تو تا بیكران سلام



پ.ن :

شهادت حضرت فاطمه مهمون خانوم بودم.



نوع مطلب : شعر  دلنوشته  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو میثم تماری و من میثم زهرا(س)

تاریخ:دوشنبه چهاردهم فروردینماه سال 1391-11:02

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا

بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین

جز اشک محبان نبود مرهم زهرا

پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی

هرکس نشود غرق مگر در یم زهرا

خواهی عرق شرم نریزی به قیامت

درنوکری اینجا مگذاری کم زهرا

کافی است به سنی و مسیحی چو یهودی

از چادر خاکی بخورد یک دم زهرا

ای رشته ای از چادر بی بی مددی کن

گردیم چو سلمان شما محرم زهرا

بردار زبانم ببرید و بنویسید

تو میثم تماری و من میثم زهرا




نوع مطلب : شعر  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

9 دی = عاشورا = بصیرت = عشق به ولایت

تاریخ:شنبه دهم دیماه سال 1390-12:02

خبر آمد که ابوسفیان ها،کمری بسته به جنگی ازلی

دی پی وسوه ی طلحه ، زبیر روی کرده به سوی خصم علی

داشت قرآن به سر نی میرفت، خواست این بار بسازد مثلی

ناگهان گوشه ای از ابروی عشق، کمی از قوس برون رفت ولی

همه گفتند که عماری هست، همه خواندند به لب ناد علی

ناگهان شهر پر از مالک اشتر ها شد، و به فریاد و با صوت جلی

همه گفتند که تا جان داریم، ایستادیم به پای نفس سید علی





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست ...

تاریخ:دوشنبه ششم تیرماه سال 1390-10:46

هو المحبوب

چند بیتی برای مولایم

 

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

 

    می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.


حمید رضا برقعی

نوع مطلب : شعر  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2