تبلیغات
*پرســتـــــــو مــــهــــاجــــر* - مطالب خاطره
┘◄ الــــهی هب لی کمـــــال النقــــطاع الیــــــک

سلام عشــــق

تاریخ:دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1391-13:01

قرآن به سر گرفتم و گفتم سلام عشــــق

عقدی با شکوه به وکالت امام رئــــــــوف

اتاق عقدی به وسعت حـــــــــــرم

سجاده ام سفره ای نورانـــــــــی

یک مشت اب سقـــــا خانه عســــل سفره

دانه های تسبیـــــح حکم مروایدهای زینتی

آینه هم دل زلال شماســـــت

میخواهیم برویــــم و باهــم بســـــــازیم

دعا کنید برایــــــمان


15 ماه مبارک رمضان مصادف با ولادت امام حسن مجتبی (ع)  ساعت 22 حرم امام رئــــــوف دارالحجه

http://rezvane90.parsiblog.com/PhotoAlbum/iman86/428.jpg


نوع مطلب : دلنوشته  خاطره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرسش امام درباره نام یک درخت

تاریخ:یکشنبه چهاردهم خردادماه سال 1391-10:14

یک روز صبح داشتم می رفتم بیرون و ایشان در حیاط قدم می زد.

من آمدم سلام کنم و از حیاط بیرون بیایم که ناگهان ایشان جلوی من ایستادند.

گفتند این درختی که همه اش سبز است، اسمش چیست؟ من اول سوال ایشان را متوجه نشدم .

فکر کردم می گویند درخت همیشه سبز. این بود که عرض کردم:" آقاجون درخت کاج است."

ایشان عصایش را بلند کرد و آن دورتر را نشانم داد و گفتند " اون درخت را می گم."

درختی که سر تا پا سبز بود. من اسمش را نمی دانستم.

این بود که گفتم:" آقا این درختی است که شهرداری کنار خیابان ها می کارد."

امام لبخندی زدند و گفتند:" سلامت باشید و رفتند."

روز بعد من آمدم از یک نفر پرسیدم و فهمیدم اسمش اقاقیا است.

بعد با فاصله کمتر از 48 ساعت آمدم که در حیاط سر زمان مقرر امام داشتند قدم می زدند .

سلام کردم و رفتم بالا. به بچه ها گفتم دیروز امام از من سوالی کرده که جوابش را بلد نبودم و رفته ام و پرسیده ام.

اما خجالت می کشم الان بروم به ایشان بگویم. بچه ها مرا تشویق کردند که حتما برو و به ایشان جوابش را بده.

باز برگشتم به حیاط و سلام کردم. وقتی سلام کردم ایشان ایستادند.

گفتم: "آقا جان من رفتم اسم آن درخت را پرسیدم. اسمش اقاقیا است."

ایشان با کمال مهربانی و نگاه آرامش بخشی، ضمن تشکر از من در یک جمله پاسخ دادند

و فرمودند: " گفتند اقاقیا ست. سلامت باشید."

یعنی از فرد دیگری پرسیده بودند و جوابش را یافته بودند اما چنان صمیمانه و مهربان جوابم را دادند

که فهمیدم امام در پیدا کردن پاسخ سوالاتشان چقدر دقیق هستند


http://www.jokblog.com/wp-content/uploads/2011/06/emam_03.jpg


شادی روح امام عزیزمان صلوات  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تکیه کلام شان این بود

تاریخ:یکشنبه چهاردهم خردادماه سال 1391-10:11

تکیه کلامشان این بود" سلامت باشید".

این را با حالت خاصی می گفتند که متوجه می شدی مورد تشکر قرار گرفته ای.

هر کاری برای ایشان انجام می دادیم می گفتند:"سلامت باشید."



شادی روح امام عزیزمان صلوات  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک بار قرآن را زیر مفاتیح گذاشتم...

تاریخ:یکشنبه چهاردهم خردادماه سال 1391-09:47

یک بار درباره قرآن و مفاتیح اشتباه کردم. قرآن را زیر مفاتیح گذاشتم.

ایشان با لحن مهربانی گفتند: "هیچ وقت قرآن را زیر مفاتیح نگذارید و روی قرآن هیچ چیزی را قرار ندهید."

ایشان برای قرآن خیلی احترام قائل بودند



شادی روح امام عزیزمان صلوات  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صبح ها از دو ساعت قبل از نماز بیدار می شدند

تاریخ:یکشنبه چهاردهم خردادماه سال 1391-09:46

قدم زدن، مطالعه کردن، گوش دادن به اخبار، دعا خواندن، ملاقات ها، خواب قیلوله و...

همه اینها وقت مشخصی داشت.

شانه زدن، ادکلن زدن و مرتب کردن محاسن سر ساعت انجام می شد.

وقتشان هیچ وقت تغییر نمی کرد. جمعه ها اول می رفتند حمام.

ساعت هشت و پنج دقیقه دستگاه فرستنده جدا می شد تا نه و پنج دقیقه.

این کار همیشه راس ساعت انجام می گرفت. ملاقات ها هم راس ساعت انجام می شد.

صبح ها از دو ساعت قبل از نماز بیدار می شدند و مشغول عبادت بودند.

اینها یک سیستم برنامه ریزی دقیق برای همه ما ایجاد کرده بود


شادی روح امام عزیزمان صلوات 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عکاسی از وسائل برای چینش درست اتاق

تاریخ:یکشنبه چهاردهم خردادماه سال 1391-09:43

این یک ویژگی ایشان بود که به تمام جوانب و اطراف خود دقت می کردند.

زمانی که در اتاق نبودند ما اتاق را نظافت وآماده می کردیم.

ایشان آنقدر به اطراف خود دقت نظر داشتند که اگر شما یک وسیله ای را جا به جا می کردی متوجه می شدند.

یک بار بعد از نظافت اتاق، وسائل جا به جا شدند.

وقتی ایشان به اتاق برگشتند، گفتند چرا وسائل روی میز جا به جا شده.

تا آن موقع نمی دانستم روی میز ایشان هر چیزی جای مشخصی داشت.

ادکلن شان، کتاب ها و دیگر وسائل همه جای مشخصی داشتند.

این شد که ما همیشه بعد از ترک امام از اتاق سی سی یو تصمیم گرفتیم تا از فضای اتاق و جای وسائل

عکاسی کنیم. چنانکه بعد از هر بارنظافت، مطابق عکس هایمان، وسائل را بچینیم.


شادی روح امام عزیزمان صلوات 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بلند گفتند:" سلام علیکم و رحمه الله"

تاریخ:یکشنبه چهاردهم خردادماه سال 1391-09:28

به جماران که رسیدم، امام را بستری کرده بودند.

سریع روپوش پوشیدم .

 با احتیاط خودم را آماده کردم. حس عجیبی داشتم.

 آنقدر شگفت زده بودم که صدایم در گلویم نمی پیچید.

 آرام سلام دادم. امام دراز کشیده بودند روی تخت.

سلام کردم رفتم سمت دستگاه.

 من یواش سلام کردم و ایشان بلند گفتند:" سلام علیکم و رحمه الله"

 جواب سلام را با صدای بلند می دادند.

 آنچنان جواب دادند که من شرمنده شدم و خجالت زده دستگاه داخل اتاق را وارسی

 کردم و سریع بیرون آمدم.

دیدن امام درآن لحظه و شیرینی سلام ایشان را نمی شود توصیف کرد


شادی روح امام عزیزمان صلوات




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5