تبلیغات
*پرســتـــــــو مــــهــــاجــــر* - مطالب فروردین 1391
┘◄ الــــهی هب لی کمـــــال النقــــطاع الیــــــک

علی دیگر زهرا ندارد....

تاریخ:چهارشنبه شانزدهم فروردینماه سال 1391-12:17

شبهای مدینه خداحافظ ؛سکوت را برایتان ابدی نمی بینم !

باور نداشته باش که با اتمام ناله های زهرا آر ام شوی!

ای مد ینه علی دیگر زهرا ندارد

علی امشب پاره ی وجودش را به خاک می سپارد

یا نه علی خود را به گور می سپارد؟

زهرا جان بعد از تو علی دیگر قد راست نکند

دیگر خضاب نکند بعداز تو ...

آری بعد از تو همه چیز

برای علی تمام می شود .

ای چاه های مدینه کجایید علی دیگر....

بعد از این شب علی دیگر سنگ صبور ندارد ...

دردهای علی را مر همی نیست           غصه های علی را گوش شنوایی نیست .

ای چاه های مدینه علی از امشب با شما نجوا میکند درد غریبی می گوید

بخروشید ای چاه های مدینه             فریاد بزنید

آنگاه که علی غسل یاس میداد

آنگاه که سر بر دیوار بی کسی گذاشت

و فریادش گوش مدینه را کر کرد

آنگاه که علی پهلوی شکسته ی زهرا را دید

فریاد زد زهرا جان علی را ببخش که

دردهای تو را نفهمید که زخمهای تو را ندید

ندامت علی دنیا را می لرزاند .

آری ای کاش آن شب دنیا به پایان می رسید

کاش کنگره ی عرش متلاشی میشد!

چه بگویم از امشب ...

فقط این را می گویم که داغ تازه است

تا به امروز و علی همچنان بر مزار مخفی یاس می گرید

و کوچه های مدینه ناله علی و زینب و حسنین را از امشب در خود دارد .

خون بخروشید ای چاه ها ی مدینه که علی دیگر زهرا ندارد....


زهرا زارع بدیع



نوع مطلب : دلنوشته  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مادر خورشید سوخت...

تاریخ:چهارشنبه شانزدهم فروردینماه سال 1391-11:54

آب ، بسـ ــ ــ ــ وزد دلــ ـــ ـــ ــ ــت

خاک ، شود خاکــ ــ ــ ــ  عزا بر سرتـــ ــ ــ ــ

بــ ــ ــ ــاد ، پریشان شویــ ــ ـــ ــ ــ

چشـ ــ ـــ ــم ! الهی که ببــــاری فقطـ

پیش نگاه شما ، ... مــ ــ ـادر خورشیـ ــ ــد سـ ــ ـوختــ ــ ـــ ــ




نوع مطلب : دلنوشته  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو میثم تماری و من میثم زهرا(س)

تاریخ:دوشنبه چهاردهم فروردینماه سال 1391-11:02

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا

بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین

جز اشک محبان نبود مرهم زهرا

پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی

هرکس نشود غرق مگر در یم زهرا

خواهی عرق شرم نریزی به قیامت

درنوکری اینجا مگذاری کم زهرا

کافی است به سنی و مسیحی چو یهودی

از چادر خاکی بخورد یک دم زهرا

ای رشته ای از چادر بی بی مددی کن

گردیم چو سلمان شما محرم زهرا

بردار زبانم ببرید و بنویسید

تو میثم تماری و من میثم زهرا




نوع مطلب : شعر  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امشب خدا، دوباره حسین آفریده است

تاریخ:چهارشنبه نهم فروردینماه سال 1391-10:44




آن روز ظهر همه چیز پایان یافت.

نه، آن روز همه چیز آغاز شد. کار حسین(ع) تمام شده بود و کار زینب(ع) آغاز می‏شد.

و عاشورا، نه یک آغاز بود و نه یک پایان! عاشورا «یک ادامه» بود!


یک امتداد! برشی از یک امتداد!

و زینب(ع)، ادامه‏ دهنده این امتداد بود، کار حسین(ع) پایان یافت.

و کاروان خون حسین(ع) به راه افتاد. از پیچ و خم

جاده‏ های تاریخ گذشت و هنوز هم همچنان پیش می‏رود.

کاروان سالار این کاروان، نه یک زن، و نه یک شخص، که یک مفهوم بود!

یک مفهوم مجرد، کاروان را به پیش می‏راند!

و زینب(ع) آن مفهوم بود!



ادامه مطلب

نوع مطلب : مذهبی 
دنبالک ها: ملت ابراهیم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هفت سین جبهه ها

تاریخ:دوشنبه هفتم فروردینماه سال 1391-13:48




ادامه مطلب

دنبالک ها: قافله 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در دلم بود که آدم شوم ...

تاریخ:دوشنبه هفتم فروردینماه سال 1391-13:35

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
 بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم
 بر در پیر خرابات نهم روی نیاز
 تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم
 هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
 تا به اسماء معلّم شوم اما نشدم
 از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق
 رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم
 فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب
 همچنان روح مجسّم شدم اما نشدم
 سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دَمِ گرم تو مُلهَم شوم اما نشدم
 از صفا راه بیابم به سوی دار فنا
در وفا، یار مُسلّم شوم اما نشدم
خواستم بر کنم از کعبه دل، هر چه بت است
تا بردوست مکرم شوم اما نشدم
 آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()