تبلیغات
*پرســتـــــــو مــــهــــاجــــر* - مینیمال دختر ، پسر ، اینترنت
┘◄ الــــهی هب لی کمـــــال النقــــطاع الیــــــک

مینیمال دختر ، پسر ، اینترنت

تاریخ:جمعه سوم تیرماه سال 1390-09:49

خیلی وقت بود با هم تو یاهو حرف میزدن.

اما همه چیز از این شکلک شروع شد23.gif

دختر وقتی این شکلک را از طرف پسر دید بدون توجه به چیزی انگار گمشده اش را پیدا کرده بود.

مکثی کرد و بعد از چند لحظه در جواب ، اون هم همون شکلک را برای پسر فرستاد.

حالا از ارتباط سارا و سامان 3ماه میگذره.

سارا دیگه طاقتش تموم شده و از دیدن ظاهر پسر فقط در عکس هایی که براش

ارسال میشه خسته شده.


دلش رو به دریا زد و برای چندمین بار  از پسر خواست که با هم ملاقات داشته باشن.

پسر که سارا چندمین طعمه اش بود و دلش را زده بود درخواست ملاقات را پذیرفت.

محل ملاقات.....

سارا با کمال ناباوری پسری را  جلوی چشمانش دید که باعکس ها و تمام تخیلاتش متفاوت بود.

حالا سارا نمیدونه چه جوری این دلبستگی و این به ظاهر عشق رو که با تکیه به فکر و خیال

 به سراغش اومده بود فراموش کنه؟!

همه چیز دروغ بود حتی عکسهایی که اون از خودش برای سارا ارسال کرده بود.

حالا از اون عشق فقط یک دل شکسته و کوله باری از احساس گناه

و پشیمونی برای سارا باقی مونده.


نوع مطلب : داستان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
محمد
شنبه دوازدهم شهریورماه سال 1390 11:52
مفضل بن عمر درباره عشق از امام صادق علیه السلام سوال کرد.حضرت فرمود:دلهایی که از یاد خدا خالی شده پس خدا محبت غیر خود را به آن چشانده است.

مصطفی
پنجشنبه بیست و سوم تیرماه سال 1390 14:39

سلام .

نگران نباش ! پیش میاد دیگه . بیا با هم بچتیم ، من قول می دم عکس واقعیم رو برات بفرستم !!!

ظاهرا سارا خیلی بچه بوده . ولی اینم یه تجربه اس ، شاید یه کمی تلخ .

korosh
دوشنبه ششم تیرماه سال 1390 13:36
chera dele shekasteh
eshghi ke doroghi bodeh nemishe goft eshghe vaghei ke delesh adam beshkaneh

va on ehsaseh gonah ro bezare paie tajrobe va darse ebrat
مرصاد
یکشنبه پنجم تیرماه سال 1390 12:31
خدا کنه که حداقل برای سارا درس عبرتی بشه و دیگه . . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر