تبلیغات
*پرســتـــــــو مــــهــــاجــــر* - زنجیرهای سوخته ...
┘◄ الــــهی هب لی کمـــــال النقــــطاع الیــــــک

زنجیرهای سوخته ...

تاریخ:شنبه بیست و هفتم خردادماه سال 1391-11:42

امشب شب زنجیر است ...

امشب شب تازیانه است...

امشب شب دیوارهاست ...

امشب شب سلول است و میله ها....

امشب کدام شب است که صدای شیون از آهن ها می آید، صدای سوگ از تازیانه ها بلند است،

دیوارها نُدبه می خوانند و سلول ها، «وَ إِنْ یَکادْ» می گیرند.

آه! از برکه کُدام چشم بارانی، این همه اشک می جوشد؟

کبوترها برای کیست که سرهایشان را به زمین می زنند؟

خدایا! این چه پیروزی است، نگاه کن!

این همه کبوتر چرا از آسمان، خود را به دیوار این سیاه چال می کوبند؟

چرا این همه ماهی در دجله، از آب بیرون می افتند؟


چرا امشب ستاره ها بیرون نمی آیند؟

چرا ماه شیون می کند... ؟

می ترسم از پس این دیوار، به عشق نگاه کنم به پاهای خون آلود،

می ترسم به خورشید نگاه کنم که در زنجیر است،

می ترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد...

آه از جفای هارون...

با عشق چه کرده ای که دارد خون... ؟

زمین خشکش زده؛ یکی قطره ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛ کربلا دارد این جا تکرار می شود...

دلم بوی مدینه می دهد... خون... خون... خون...

این جا دارند برای ماه، ختم فراق می گیرند.

رهایم کنید! این که بر تکه چوبی می آورند، پاره ای از خداست......

چه قدر زخمی می آید از این دریای شکسته!

این که می بینی می آید، مردی است که همه زخم های مرا می دانست،

 این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می آورندش ...

زنجیرها آب می شوند.

زنجیرها می سوزند.

زنجیرها از خجالت می سوزند....

چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!...

مگر این گل محمد صلی الله علیه و آله ، کجا می خواست برود

که سنگینی این همه بند، رهایش نمی کنند؟

نگاه کن مچ پاهایش را!...

نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است...

چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده! ...

جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!

این همه هستی من است که بر شانه های شکسته شهر، از زندان بیرون می آورند.

این باب الحوایج است، خدای کرم است، سراسر خشوع است؛ بگذار خودم را سبک کنم!...

این که می بینی می آید، مردی است که همه زخم های مرا می دانست،

این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می آورندش.

این بهار است؛ در زنجیر می آید .

این بهار است؛ با زنجیر می آید....

این زنجیرهای سوخته، عزای کسی را گرفته که روزها، برای شان قرآن خوانده بود...

دلم هوای کاظمین کرده،...

دلم بوی تو را می دهد،...

کاش این همه زنجیر را می توانستم پاره کنم و به سویت بشتابم!

کاش من هم رها و آسمانی بودم!...

کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم که به دیوارهای این زندان می کوبند!

دارند می آورندت؛ پیچیده در جامه ای از خون و زنجیر.

می خواهم دلم را تکه تکه کنم....

این آخرین سطر دلتنگی ها و آخرین ترانه اندوه من است.

دلم را آرام کن، خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!...

باید از تو صبر بیاموزم، کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم که چگونه با زنجیر می توان به عرش رسید..




نوع مطلب : مذهبی  دلنوشته 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Foot Complaints
یکشنبه پانزدهم مردادماه سال 1396 23:00
I for all time emailed this weblog post page to all my
friends, since if like to read it afterward my contacts will too.
sharenschillings.hatenablog.com
یکشنبه پانزدهم مردادماه سال 1396 16:07
I was suggested this web site by my cousin. I am not sure whether
this post is written by him as no one else know such detailed about
my trouble. You're amazing! Thanks!
Can you stretch to get taller?
جمعه سیزدهم مردادماه سال 1396 20:21
Hello there! This is my first visit to your blog!
We are a team of volunteers and starting a new project in a community in the same niche.
Your blog provided us beneficial information to work on. You have done a wonderful
job!
zoemyhr.wordpress.com
جمعه سیزدهم مردادماه سال 1396 15:21
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you create this website yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz reply as I'm looking to design my own blog
and would like to find out where u got this from. kudos
Foot Complaints
یکشنبه هشتم مردادماه سال 1396 02:05
I like what you guys are up too. This sort of clever
work and reporting! Keep up the great works guys I've added you guys to our blogroll.
holmandubdexboew.jimdo.com
شنبه هفتم مردادماه سال 1396 00:12
Hello, this weekend is good designed for me, since this point in time i am reading this enormous educational article here at
my house.
manicure
سه شنبه بیست و دوم فروردینماه سال 1396 17:40
Piece of writing writing is also a fun, if you be acquainted with then you can write otherwise it is complex to write.
BHW
جمعه یازدهم فروردینماه سال 1396 17:55
Hi! Do you know if they make any plugins to assist with SEO?
I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but I'm not
seeing very good results. If you know of any please share.
Appreciate it!
سیدگمنام
شنبه بیست و هفتم خردادماه سال 1391 12:53
سلام
به خونه ی گروهی ما هم بیا
با چند تا از رفقا جمع شدیم و داریم از آدمهای می نویسیم که اگه یه روز از لذتهای زندگیشون نمی گذشتند ، الان من و تو معنا و مفهوم لذت رو درک نمی کردیم.
من توی سایت گروهیمون با اسم سید گمنام مطلب می نویسم.
دلم می خواد به سایتمون بیای و نظر ، انتقاد و یا پیشنهادت رو در مورد پست های من و دوستام برامون بگی
بی صبرانه منتظرتم
خدانگهدار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر